یادگیری

بسیاری از افراد، یادگیری را برابر دریافت اطلاعات می دانند، اما در واقع دریافت اطلاعات اولین و شاید ساده ترین مرحله از فرآیند یادگیری است. دریافت اطلاعات (مانند خواندن یک مطلب، گوش دادن به سخنرانی یا مشاهده یک پدیده) وقتی می تواند منجر به یادگیری شود که اطلاعات دریافت شده با بخش های مختلف ذهن ما مرتبط شده و در نحوه تفکر، تصمیم گیری و رفتار ما اثر بگذارد. دریافت بسته های اطلاعات، بدون اینکه ارتباطی با سایر بخش های ذهن ما و آموخته های قبلی ما داشته باشد، الزاما منجر به یادگیری و تغییر رفتار نمی شود و چه بسا پس از مدت کوتاهی بسته های اطاعات دریافت شده فراموش شوند.

چرا با وجود اینکه کتاب ها و مقالات بسیاری مطالعه می کنیم، در کلاس های آموزشی متعددی شرکت می کنیم، فیلم های آموزشی بسیاری می بینیم، اما تغییر چندانی در وضعیت فعلی ما ایجاد نمی شود؟ یکی از پاسخ ها می تواند این باشد که: چون یاد نمی گیریم. در نتیجه ی یادگیری است که مطالب دریافت شده، در فکر، تصمیم و رفتار ما تاثیر می گذارند و وضعیت بهتری را برایمان رقم می زنند.

در سایت متمم،بطور مفصل و با کمک منابع علمی معتبر، به مهارت یادگیری پرداخته شده است. مهم ترین چیزی که از درس مهارت یادگیری در متمم یاد می گیریم، اینست که “یادگیری یک مهارت است”، یعنی مانند نواختن موسیقی می توان با تمرین کردن آن را بهبود داد.

ما چگونه یاد می گیریم؟ یکی از روش ها، تجربه کردن (و بخصوص یادگیری از اشتباهات) است. در دوران کودکی، وقتی که به بخاری روشن دست زدیم، از سوزش دستمان، یاد گرفتیم که بخاری خطرناک است و دستمان را می سوزاند و بعدها با تجربیات دیگر، این یادگیری عمیق تر شد. پس فرآیند یادگیری از تجربه را می توان اینگونه بیان کرد: انجام یک عمل و فیدبک گرفتن از نتایج و آثار آن عمل. هم اکنون نیز از تجربیات زندگی روزانه خود می توانیم یاد بگیریم. کافیست به اعمال خودمان و دیگران توجه کنیم و از اثرات آن ها بازخور (فیدبک) بگیریم. آیا ادامه تحصیل من یا دیگران باعث افزایش درآمد یا افزایش احتمال موفقیتم گردید؟ آیا برگزاری کمپین بازاریابی باعث افزایش فروش شرکت شد؟ آیا این حرف و رفتار من باعث حل مشکل شد و یا مشکلی به مشکلات موجود افزود؟

بعضی از انسان ها یک اشتباه را بارها در طول زندگی خود تکرار می کنند (و یا به عبارت دیگر، یک سال را هفتاد بار در زندگی شان تکرار می کنند)، بدون اینکه یک بار از اشتباه خود بیاموزند و یاد بگیرند. یکی از دلایل این موضوع اینست که یا مشکل را نمی بینیم (و نمی دانیم یا نمی پذیریم که مشکلی وجود دارد) و یا اینکه علت مشکل را عوامل و افراد بیرونی می دانیم و خودمان را بطور کامل بدون اشتباه می دانیم. نپذیرفتن اشتباهات و نتایج کارهایمان، باعث می شود که فرصت یادگیری از آن تجربیاتمان را نداشته باشیم و بارها در دام اشتباهات تکراری بیافتیم.

اگر در چهل سالگی همان حرف هایی را می زنیم که در سی سالگی می زدیم، همانطور فکر می کنیم و همان کارها را انجام می دهیم، نشان از ثبات قدم و درستی حرف ها و اعمال ما نیست! بلکه نشان می دهد که در آن ده سال، فکر و اندیشه ی جدیدی نکرده ایم و اکنون با فکرهای پوسیده زندگی می کنیم. بطور خلاصه، بهتر نشدن نحوه اندیشیدن و گفتار و رفتار ما نشانه اینست که چیزی یاد نگرفته ایم. برای اینکه به اندیشه ها، حرف ها و کارهای تکراری خودمان نچسبیم، بهتر است هر هفته از خودمان بپرسیم و بنویسیم که در این هفته چه چیزهای جدیدی یاد گرفتم؟

یادگیری
Rate this post

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.