چرا درگیر شدن با مشکلات کافی نیست؟

مقدمه:

اگر از اعضای متمم باشید، احتمالا با راسل اکاف آشنا هستید. احتمالا شما هم مثل من از خواندن آن جمله معروفش که “سیستم ها منطق کلان خود را دارند. منطقی که با خواهش و نصیحت و توصیه تغییر نمی کند..” لذت برده اید. یا از ایده ای که برای حل مشکل ازدیاد جمعیت هند مطرح می کند (+)

راسل اکاف یکی از کسانی است که من دوست دارم با نگرش و افکارش آشنا شوم، اما وقتی کتاب هایش را ورق می زنم احساس می کنم مسائل کلانی را مطرح می کند که احتمالا در آینده نزدیک و حتی آینده دور به آن ها نیازمند نباشم. با این حال، این احساس مانع از این نمی شود که همچنان گاهگاهی کتابهایش را مطالعه نکنم.

اخیرا که صفحاتی از کتاب “بازآفرینی سازمان، طرحی برای سازمان های سده بیست و یکم” از راسل اکاف را می خواندم، با یک ایده مواجه شدم که فکر کردم ارزش دارد درباره آن بیشتر فکر کنیم و بنویسیم.

اصل مطلب:

راسل اکاف می گوید:

مدیریت اثربخش باید به سوی آنچه می خواهد جهت گیری کند، نه در جهت خلاصی از آنچه نمی خواهد.

(البته من می خواهم این ایده و تفکر را تعمیم دهم و از آن برای مدیریت و تحقق اهداف زندگی خودمان هم استفاده کنم)

راسل اکاف دو دلیل اصلی برای این موضوع بیان می کند.

+ اول اینکه هر نقص یا مشکلی که با آن مواجه هستیم، خود جزئی از یک سیستم نقص ها و مشکلات است (او چنین سیستمی را یک “بی سامانی” یا mess می نامد). با از بین بردن یک نقص، احتمال دارد سیستم جدیدی که بدست می آید بسیار بدتر از سیستم قبلی باشد. فراموش نکنیم که بهبود اجزای یک سیستم (بهینه سازی جزئی) لزوما بهبود عملکرد کل را در پی نخواهد داشت.

(حاشیه: این ایده ی “بی سامانی” راسل اکاف هم برای من بسیار الهام بخش بود. اینکه مشکلات و مسائلی که در خانه یا محیط کسب و کار با آن ها درگیر هستیم را نیز بعنوان یک سیستم ببینیم و با نگرش سیستمی به آن ها بپردازیم. ما معمولا عادت داریم که مشکلات را تکه تکه و جزئی ببینیم و هر بار سعی کنیم روی یکی از آن ها تمرکز کرده و حلش کنیم.

نتیجه هم این می شود که ابتدا مشکل مالی را با اضافه کاری حل می کنیم. در نتیجه وقتی که به خانواده اختصاص می دهیم کمتر و اختلافات با همسر در خانه تشدید می شود، این مشکل را با خرید هدیه یا گشت و گذار حل می کنیم، مشکل مالی عود می کند و همینطور به مشکلات مختلف واکنش نشان می دهیم. غافل از اینکه همه این مشکلات با یکدیگر تعامل دارند و باید بصورت یک کل در نظر گرفته شوند)

+ دوم اینکه وقتی از شر یک نقص، بحران یا وضعیت نامطلوب خلاص می شویم، لزوما به وضعیت مطلوب خود نمی رسیم و ممکن است صرفا به وضعیت نامطلوب و نقص دیگری دچار شویم.

فراموش نکنیم که اگر چهار عامل برای رسیدن به هدف مطلوب ما لازم باشد، در یک حالت که تمامی چهار عامل محقق شده اند، ما به هدفمان می رسیم. در مقابل، ۱۵ حالت دیگر وجود دارد که (بدلیل عدم حضور حداقل یکی از عوامل)، هدف مورد نظر ما محقق نشده است. بهتر نیست بجای رفع مشکلات فعلی و سرگردان شدن بین آن ۱۵ حالت نامطلوب، روی آن یک حالت مطلوبی که می خواهیم تمرکز کنیم؟

اما تمرکز روی نقص ها و مشکلات در محیط خانه یا شرکت، مضرات دیگری هم می تواند داشته باشد. اینکه از داشتن یک چشم انداز مثبت و مشترکی که به همه انگیزه می دهد، محروم می شویم. در محل کار، چقدر پیش می آید که جملاتی اینچنینی را می شنویم:

  • این گزارش را بنویسیم تا نگویند که ما مستندسازی خوبی نداریم.
  • این کار را انجام دهیم که بعدا نگویند کوتاهی از جانب ما بوده.

چه جملات مثبتی می توانیم جایگزین حرف های اینچنینی که از جنس فرار از ترس ها هستند، کنیم که برای خودمان و اطرافیانمان الهام بخش و انگیزه بخش باشند؟ طوریکه حس کنیم کار ارزشمندی انجام می دهیم و به دنبال تحقق هدف والایی هستیم.

نوشته محمدرضا شعبانعلی در رابطه با این موضوع را از دست ندهید:

“تصمیم گیری و فرار از ترس ها یا تعقیب رویاها”

 

چرا درگیر شدن با مشکلات کافی نیست؟
Rate this post

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *